و گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد. پائولو کوئیلو
از نفس افتاده تنها بهانه ای شد برایم تا دوباره بنویسم. فیلمی که به نظر می آمد برای دهه ی فجرساخته شده اما آنچه که به تصویر در آمد صرفاً یک داستان عاشقانه بود. عاشقانه ای که دهه فجر و روز های انقلاب را به حاشیه می راند..فیلمی که به من نسل سومی از روزهای انقلاب چیزی نمی گوید... یک سریال کاملا تفریحی که فقط برای این ساخته شده تا من و تو مخاطب را سرگرم کند... و و قتی تمام شد نه تنها به معلوماتمان چیزی اضافه نشده بلکه تحولی هم در ذهنمان ایجاد نکرده... در واقع تنها عاملی که ممکن است تا پایان تو را پای تلویزیون نگه دارد دقیقاً نقطه ای است که دست روی احساسا تت گذاشته....
من تنها چند سکانس از یک قسمت سریال را دیدم ..چیزی حدود بیست دقیقه ....
به دوستم که علاقه ی زیادی به این سریال پیدا کرده بود... گفتم اگر این فیلم برای دهه ی فجر ساخته شده.. اگر قراره به ما چیزی در این مورد بگه چرا ذهنت معطوف عاشقانه ی این فیلم شده...چرا به جای اینکه این داستان در حاشیه ی آن روزها مورد بررسی بگیره این دهه در حاشیه ی داستان عاشقانه قرار گرفته...
اگر به شروع سریال دقت کنیم به تصویر سیاه وسفید از دختر و پسری که اگر اشتباه نکنم روی سنگ یا چیزی شبیه به اون نشسته اند به نمایش در می آد!!!! و محتوای واقعی فیلم اون جاست که نشان داده می شه...
به دوستم گفتم می خوام در مورد از نفس افتاده بنویسم... گفت:نمی تونی ! چون همه ی سریال را ندیدی تا بتونی در مورد همه ی جنبه هاش صحبت کنی....
این یک نقد نیست ...این فقط نظر من در مورد بیست دقیقه از این سریال است.... مثل این که از یه پنجره به دریا نگاه کنیم.... مطمئناً هیچ وقت نمی تونیم همه ی این دریا را با تمام ویژگی هاش ببینیم.... هر چند نظر دیگه ای دقیقاً متناقض با این نظر وجود داره که مشت نشونه ی خرواره...
شاید وقتی بدانیم کارگردان این سریال قاسم جعفری است به این فکر کنیم که جعفری کارگردان چندان بی تجربه ای نیست و لیست سریال هایی مثل: خط قرمز ، مسافری از هند، تب سرد ، کمکم کن و.... یادمان بیاید که البته همه ی آ ن ها ساختی عامه پسند و نوعی عاشقانه محوری نیز داشت ولی نظر معروفی وجود دارد که می گوید: تجربه ات به تعداد اثری که داری نیست به تعداد درس هایی است که از آن ها گرفته ای!حالا ممکن است از یک کار چندین درس بگیری ولی چندین کار داشته باشی که حتی یک درس هم برایت نداشته باشد....
به هر حال این مشکل تنها مربوط به از نفس افتاده یا سایر کار ها ی این کارگردان نیست اگر سریال چه کسی به سرهنگ شلیک کرد؟ را سال قبل دیده باشید و یا اگر بخواهیم عمومیت بدهیم به اکثریت سریال های ایرانی باز هم به همین جا می رسیم سطحی کردن ، ساده پردازی و تهی کردن برنامه ها از محتوا !!!!!!!!
حال سوالی که برای من مخاطب با دیدن این نوع برنامه ها پیش می آید این است که اگر قرار باشد به همین رویه ادامه بدهیم نسل بعد ما چه چیزی را از این رسانه ملی خواهد آموخت؟ رسانه ای که قرار است فرهنگ ساز این کشور باشد؟ آیا این رسانه ی ملی در روند خود تغییری ایجاد می کند یا همچنان به تخریب داشته های فرهنگی مان ادامه می دهد؟ کدام راه؟
***
دوستم وقتی خواند گفت باید راهکار یا پیشنهادی هم داد... از رسانه چی می خوای...اگر می خوای اینطوری نباشه...
گفتم باید فکر کنم...
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت
4:31 قبل از ظهر توسط سمیرا| |
مدتها بود که دستم به قلم نمی رفت... حس بدی است وقتی نتوانی بنویسی .....مدام این حس تلخ را داری که نکند دوباره ننویسی ....نکند حس خوب نوشتن برای همیشه از دست رفته باشد.... صدای ناخوشایندی مدام می گوید که دیگر تمام شد... به خودت می گویی ...نه ...نه .. حتما راهی هست.... تلاش می کنی ... چنگ می زنی به دیواره های ذهنت تا راهی پیدا کنی ... تا بنویسی ... تا وازه های سربی را بدون ابزار صیقل دهی ... و سخت ترین کار دنیا همین است.. مثل این که بچه ای را زودتر از وقت موعود ناقص به دنیا بیاوری... بچه ای که دیر یا زود خواهد مرد.... اما برای نجات مادر این تنها راه ممکن است والبته سخت ترین و دردناک ترین.....
دستم ...قلمم.. روحم ...انگار خشک شده اند... این حس بد روز ها ست که با من است .. می دانم باید صبر کنم مثل یک باغبان پیر تا خودش رشد کند... برگ بدهد و بعد از دریچه کوچک ذهن من به آفتاب برسد ... می دانم .... ولی صبر باغبان پیر تنها رویای دوری است برای روح ناشکیبای من....
نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت
4:28 قبل از ظهر توسط سمیرا| |


