تبليغاتX
لحظه های آبی من
لحظه های آبی من

و گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد. پائولو کوئیلو

هربار تصمیم می گیرم دیگه خبر تلخی ننویسم دوباره اتفاق جدیدی می افته!اتفاقی که مجبورم می کنه بنویسم برای از دست رفته هایی که .....

بچه ها دیشب گفتند که برادر زینب که ۸۵٪ سوختگی داشت فوت شده!

حالا از خانواده ی زینب فقط برادر کوچکش مانده و مادرش که با  ۶۵٪ درصد سوختگی هنوز توی بیمارستانه و خبر نداره ۳نفر از اعضای خانوادش فوت شدند!

مرتبط : او رفت . کجا رفت ؟ چرا رفت ؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط سمیرا| |

رفتن دخترخاله ام  باورم نشده بود هنوز که زینب رفت و بعد هم قیصر....

قیصر که رفت اولش باورم نشد.... روز ها بود که دیگر  نه کسی در باد فریاد می زد و نه من کتاب گزیده های شعرش را مرور می کردم... اما انگار وقتی قیصر رفت باید باورم می شد بیش از همیشه که ناگهان چه قدر زود دیر می شود و حرف های ما هنوز ناتمام وقت رفتن است.

رفتن آدم ها بی مجالی برای وداع این روزها دیگر دلم را تنگ نمی کند... رفتن آدم ها بی مجالی برای شناختشان این روزها دیگر به حسرتم وانمی دارد....رفتن آدم ها ....یاد آوری لبخندهای بی دریغشان پیش از رفتن و اشک های پشت پلک خشک شده مان پس از رفتن تنها اندوهم را افزون می کند بی جدالی برای گریستن... .

..........................

 شماره دوم پنجره برخلاف آنچه فکر می کردم بدون اصلاحیه مجوز گرفت ! اگر خدا بخواد شنبه 19/8/86ساعت 12 توی حیاط دانشکده  توزیع می شه!

 

نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط سمیرا| |

چه ساده در ميان گريه هاي خويش زاده مي شويم

و

چه ساده در ميان گريه هاي ديگران مي ميريم

و

بين اين دو معمايي مي سازيم به نام زندگي

و اكنون در سوگ عزيز از دست رفته مان زينب مصري پور روز شنبه مورخ12/8/1386ساعت 12:30 الي 13:30 در سالن شهيد مطهري دانشكده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي گرد هم مي آييم.

نوشته شده در یکشنبه 6 آبان1386ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط سمیرا| |
در باز شد و من از هجوم حقيقت به خاك افتادم

خبر بدي بود....دوباره مرگ....دوباره حادثه...

اين بار يكي از همكلاسي هام.....

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط سمیرا| |