و گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد. پائولو کوئیلو
4شنبه رفته بودم انجمن صنفی روزنامه نگاران که کارگاه های آموزشی با موضوع « روزنامه نگاری صلح»،« خشونت مکتوب » ، «جنگ رسانه ای»، «خبرنگاری جنگ» برگزار کرده بود. هر جند بحث های جالبی بود اما خیلی هم شلوغ نبود. در واقع جمعیتی نبود. دکتر خانیکی و دکتر افخمی از اساتید دانشکده ی ارتباطات هم صحبت کردند. دوست داشتم متن کامل جلسه رو می نوشتم که نشد. سعی می کنم در اولین فرصت این کار را انجام بدم . مرتبط : ۱.دفتر مطالعات و توسعه ی رسانه به تمام دانشجویان کارمندان رسمی دولت کارت عضویت می ده و دانشکده ی ارتباطات به طور عجیبی برگه ی تعهد را مهر و امضا می کنه. می گم عجیب چون تا قبل از اون برای هیچ کس ( طبق اطلاعات من البته ) مهر و امضا نزده بودند!!!! پ.ن. توجه داشته باشید شما اگر دانشجو نباشید و البته محل کارتون هم یه جای خصوصی باشه باز هم نمی تونید عضو کتابخونه بشید. ۲.مامان زینب ۲ هفته پیش فوت کرد! پ.ن. چیزی برای گفتن ندارم... ۳. امروز از ۱۰ صبح به شیوه ی دکه های روزنامه فروشی بساط پنجره را پهن کردیم و با استقبال بی نظیر بچه های دانشکده روبرو شدیم ! پ.ن.مشکل بود ونبود نشریه نیست ! مشکل فراتر از این حرف هاست.ما همه فکر می کنیم از بقیه دانشجوتریم .شاید برای همین است که با تحقیر نگاه می کنیم و رد می شیم. همه عادت کردیم حرف بزنیم اما پای عمل که می رسه.... .
نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت
0:29 قبل از ظهر توسط سمیرا| |
بعضی چیزها هست مربوط به یادداشتهای قبلی که یادم می ره بنویسم:
نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت
2:23 بعد از ظهر توسط سمیرا| |
دستم به نوشتن نمی رود....تمام حرفهایم را برای صدمین بار توی ذهنم پاره پاره می کنم...
نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت
11:19 قبل از ظهر توسط سمیرا| |


