و گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد. پائولو کوئیلو
برای عطیه هم می نویسم یکی دیگه از بچه های دانشکده که یک سالی از ما بالاتر بود و بچه ها خبر فوتش را دیشب دادند! برای خودم هم می نویسم که شمارش معکوس امتحانام شروع شده ! « احمد جامه دار بیامد سوار و روی به حسنک کرد گفت که خداوند سلطان می گوید... امیرالمؤمنین نبشته است که تو قرمطی شده ای و به فرمان او بر دار می کنند ... آواز دادند که سنگ دهید ، هیچ کس دست به سنگ نمی کرد و همه زار زار می گریستند خاصه نیشابوریان. پس مشتی رِند را سیم دادند که سنگ زنند ، و مرد خود مرده بود که جلادش به رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. این است حسنک و روزگارش و ... » ( بیهقی: صص 236-221) آنچه کتاب « جامعه شناسی نخبه کشی» بدان پرداخته است روایت مردانی است که در طول تاریخ ایران سرنوشتی چون حسنک یافته اند. مردانی که نه به خاطر کردار زشتشان که به یادآورد اعمال نیکشان زبانزد عام و خاص بوده اند و مانده اند. مردانی که مانند حسنک وزیر به توطئه ای جان خود را از دست داده اند و از نقش آفرینی مؤثر در سرنوشت سرزمینشان بازمانده اند. کتاب به روایت نویسنده در جواب دوستانی نوشته شده است که تصور می کنند با تغییر یک فرد یا چند نفر و به صورت حاضر و آماده می توان تحولات عظیمی در ساختارهای اقتصادی- اجتماعی –سیاسی ایران به وجود آورد.( رضاقلی، 1377: ص9) نکتة با اهمیت کتاب در طرح این پرسش است که چرا با وجود افرادی که توانایی و شایستگی ادارة مملکت را داشته اند و تلاشهای این افراد در عرصه های مختلف باز هم تغییری چنان که باید در ساختار بیمار جامعة ایرانی حاصل نشده است؟ آیا توانایی این افراد در زمان خود بیش از سطح جامعه بوده است یا کمتر که نتوانسته تغییری ایجاد کند؟ ماجرای حسنک ها ، قائم مقام ها ، امیرکبیرها و مصدق ها اگر چه بحثی قدیمی است اما آیا چنان که باید تا به حال بدان پرداخته شده است ؟ کتاب « جامعه شناسی نخبه کشی» شاید همان طور که خود نویسنده در ابتدای کتاب اذعان کرده ، تنها قدمی در این راه بوده است و نه بیشتر. ( همان : ص 7) رضا قلی با بررسی اقدامات سه سیاستمدار ایرانی ( قائم مقام – امیرکبیر- مصدق) تلاش کرده تا علل عدم موفقیت این افراد و تواناییهای آنان را در زمان خود بیابد . وی با بیان ویژگیهای اجتماعی ایران در زمان هرکدام از این سیاستمداران مسئلة عقب ماندگی ایران را در طی پانصد سال اخیر به نوعی موشکافی کند؟ آیا عقب ماندگی ما تنها ناشی از استعمار بوده است و یا مردم ما بیش از استعمار در این عقب ماندگی سهیم بوده اند و در واقع به تلاشهای آنها میدان داده اند؟ در تعیین جایگاه کتاب شاید گفتة رضاقلی بهترین معرف باشد : « این کار ، کتاب ژرف و فرهنگستانی به معنی دانشگاهی نیست. وقتی که برای آن گذاشته ام و مدارکی که بر آن استناد کرده ام و کتابهای مرجع و قابل استفاده ، همه و همه شاید درخور این نباشد که این نام برازندة کتاب باشد.»( همان: ص8) در واقع رضاقلی سعی می کند در گزارش کوتاه با پاسخ به پرسشهای مطرح شده دربارة کاستیهای کتاب، ذهن مخاطب را روشن کند. او یأس مخاطب با طرح مسئله به این شکل را با شناختی منطبق بر واقعیت و نه آرمانهای دور موجب عمل اصلاحی واقع بینانه تر می داند که به دفع هرچه بیشتر مفاسد منجر می شود. رضاقلی سختی و تلخی این شناخت را که ناشی از ابعاد گستردة نارساییها می باشد از آرمانهای بدون شناخت مطلوبتر می داند. همچنین در جواب مخاطبی که می پندارد کتاب، غرب را الگوی بی عیب و نقص و مطلوب دانسته است می گوید : « آنچه مسلم است ایرانیها در عمل الگوهای توسعة علمی ، نهادهای مدنی ، الگوهای مدیریتی ، صنعتی و تقریباً حکومتی و همچنین الگوهای مصرفی و در بسیاری از زمینه ها نوع زیستن غربیها را پذیرفته اند؛ ولی خوشتر می دارند که در بیان آنها را تقبیح کنند.»( همان : ص11) رضا قلی در بخش اول کتاب با عنوان « ویژگی فرهنگ اقتصادی ایران» برای آنکه بتواند بافت فرهنگی و اقتصادی ایران را بهتر بشناساند به شرح آنچه در همان دوره در اروپا گذشته است نیز می پردازد که البته بیشتر به ملال خواننده می انجامد چرا که خواننده نمی تواند ربط مستقیم مسائل مطرح شده را با سرفصل بیابد. کتاب اگرچه تلاش کرده تا تحلیل جامعه شناختی و نگاه علمی خود را از مسائل دور نکند اما با صفت دادن به شخصیتها چه در وجه مثبت و چه منفی ، مخاطب را به نوعی جبهه گیری در برابر نظر خود واداشته است. در واقع رضاقلی برای در بستر نشاندن قدرت سیاسی در بافت اجتماعی غیرآمادة ایران ،]گاه با اسطوره سازی و نه با نگاه علمی به بررسی نقش سیاستمداران مورد بحث در وقایع ایران پرداخته است. اگرچه نگارنده نیز حضور و وجود سیاستمدارانی چون قائم مقام ، امیرکبیر و ... را محصول استثنایی بافت اجتماعی جامعه می داند و نه محصول طبیعی ، اما به نظر می رسد رضاقلی در نوشتار خود درگیر همان روابط عاطفی با سیاستمداران شده است که در کتاب به آن پرداخته است. در نهایت آنچه از کتاب برمی آید رغبت جامعه به تولید افرادی چون میرزاملکم خان ها بیش از امیرکبیرهاست که آگاهانه به سودجویی پرداخته اند و اگر چه گاه از قبل اقدامات آنان اتفاقاتی رخ داده اما هدف اصلاحی در پی آن نبوده است . در واقع از آنجا که جامعه نیازی به نخبگان حس نمی کرده است اگر چنین افرادی در جامعه حضور داشته اند یا به نفع منافع شخصی و نه ملی به سمت وسوی دلالی رفته اند و یا چون امیرکبیرها -که پیش زمینة اصلاحی داشته اند- حذف شده اند. جامعه شناسی نخبه کشی قائم مقام – امیر کبیر – مصدق تحلیل جامعه شناختی برخی از ریشه های تاریخی استبداد و عقب ماندگی در ایران نویسنده : علی رضا قلی چاپ دهم - سال 1377- تهران نشر نی کتاب تشکیل شده است از یک گزارش کوتاه ، یک مقدمه ، چهار بخش و یادداشت . « واقعیت این است که اگر کسی این نوشته را با این نام به من می داد و می گفت آیا واقعاً کاری به صورت روشمند و جامعه شناسانه و در خور اسم برگزیده برای عنوان کتاب انجام شده ، می گفتم نه.» ( رضاقلی ،1377 : ص 7 ) علی رضا قلی نویسندة کتاب پس از بیان این مطلب که در آغاز گزارش کوتاه آورده است به مخاطب می گوید که کار مقبول خودش هم نیست اما با «کمی گذشت» می پذیرد که « یک قدم برداشته شده در مسیری مشخص ، و نه بیشتر» . ( همان) رضا قلی پس از آن به طرح بومی کردن علوم انسانی و مسائل آن در جوامع جهان سوم می پردازد و سعی می کند با قیاس بحث نخبگان در جوامع غربی و جهان سوم موضوع کتاب را شرح بدهد. نخبگان و شکل گردش آن در .... اگه تا حالا نتونستید اعتراض کنید ازاینجا استفاده کنید. به خود هر روز هر شب هیچ نمی یابم برمی گردم عقربه ها می دوند تا ابد پشت به هم فردا نمی رسد هرگز و امروز نمی رود اگر... وسوسه ی آدمها به نوشتن است که رهایشان نمی کند... وسوسه ی زندگی است که نوشتن را رها نمی کند و وسوسه ی مردن که نمی گذارد آدمها یک لحظه زندگی کنند. تا بوده ، نوشته ایم چه با قلم و کاغذ چه با کیبورد و مانیتور . نوشته ایم و آنچه بر جایی نقش شود جان می گیرد و زندگی می کند کنار ما آدمها که بی فکر می نویسیم و دنیایی را در هم می ریزیم یا به سکون می رسانیم. تا بوده، نوشته ایم بی آنکه به سرانجامی فکر کنیم و به ابدیتی که نمی شناسیم. تا بوده ، نوشته ایم . تنها نوشته ایم . اولین بار که در این دنیای مجازی نوشتم فکر نمی کردم این مجاز بی انتها مرا دو سال تمام به دنبال خودش بکشاند و واداردم تا بنویسم. گاهی نوشتن با اسم مستعار بد وسوسه ام می کند. نوشتن با اسمی که هیچ کس تو را نشناسد اما ... . ایجاب به مسئولیت پذیری به آنچه می نویسی به آنچه می گویی در رشته ای که می خوانم ، باز می داردم از دنیایی نهان که آرامشی ژرف همراه دارد. نوشتن با هویت واقعی خودت، با آنچه همیشه هستی ( حداقل فکر می کنی که هستی ) سخت است.مدام ترس از بادا و مبادا رخنه می کند لا به لای کلمات و باید خوب حواست را جمع کنی که مبادا کلمه ای را کم یا زیاد بنویسی . مبادا حرفی که می زنی دلی را بشکند یا دلی را بی جهت خوش کند به آنچه نیست. مبادا حقیقتی را ناگفته بگذاری یا مبادا ... .
ادامه مطلب
این مطلب را بیشتر برای داداش کوچولوم می نویسم که دیگه کوچیک نیست و کلی بزرگ شده برای خودش و حالا هم که عضو تیم فوتبال جوانان راه آهن شده و خوشحال است و ما هم همین طور!
نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت
7:8 بعد از ظهر توسط سمیرا| |
نقد کتاب جامعه شناسی نخبه کشی
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت
11:38 بعد از ظهر توسط سمیرا| |
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت
11:32 بعد از ظهر توسط سمیرا| |
اعتراض به نام خليج ع رب ي به جای نام خليج فارس
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت
9:39 قبل از ظهر توسط سمیرا| |
برمی گردم
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت
11:47 بعد از ظهر توسط سمیرا| |
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت
3:53 بعد از ظهر توسط سمیرا| |
نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت
4:27 بعد از ظهر توسط سمیرا| |


