تبليغاتX
لحظه های آبی من - کهنه یادداشتها
لحظه های آبی من

و گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد. پائولو کوئیلو

نه این که حرفی برا ی گفتن نباشد که حرف همیشه هست حتی اگر شنونده ای نباشد. مثلا تولد سه سالگی اینجا. چند روزی است هرچه فکر می کنم هیچ چیز برای نوشتن پیدا نمی کنم. چندبار هم جمله های شبیه به اینها را نوشته ام و پاک کرده ام اما... . حرف زیاد داشته ام مثلا در مورد فیلم "حریم"  که اگر چه از شوکهای فیلم خوشم امد ولی بازیهای ضعیفش نقص بزرگی در فیلم بود و پایان بندی اش هم خیلی جالب نبود. اما با تمام این حرفها از آنجا که نمونه ی این فیلم در سینمای ما کم است و کارگردانش به نظر کم تجربه می رسد می شود به ادامه ی کار امیدوار بود به شرطی که خیلی تحت تاثیر فیلم" حلقه " نباشند.

"جنس ضعیف " فالاچی را هم شروع کرده ام اگرچه به نظر می رسد گاهی عقیده اش را تحمیل کرده است به متن ولی خواندنش اذیت نمی کند و البته آشنایی با نگاه فالاچی به زنان جهان و شیوه ی زندگی شان خالی از لطف نیست.

نثر کتاب "ثریا در اغما" را دوست نداشتم اصلا . از آن کتابهایی بود که خواندنش صد سال طول می کشد و اگر کنجکاوی نباشد برای دانستن" بعد چه پیش می آید؟" ترجیحا بر می گردانی سرجایش .و البته از آنجا که دُز کنجکاوی من کمی بیشتر از حد معمول است تا آخرش را خواندم. محتوا: درباره خوشگذرانی ایرانیان خارج از کشور  در زمان جنگ ایران و عراق است . این که می گویم خوشگذرانی و نمی گویم وضعیت ایرانیان خارج از کشور به خاطر قضاوت آشکاری است که نویسنده در تمام طول داستان به مخاطب القا می کند. در واقع بعید می دانم کتاب را بخوانید و نتیجه ای به غیر از این بگیرید. اما به هر حال کنجکاوی بد دردی است. ساختن این وبلاگ هم اولش از کنجکاوی شروع شد اما بعد جدی تر شد و الآن که می خوانید این حرفها را سه سال از نوشتن اولین پست این وبلاگ گذشته است.یکی از بدترین چیزها در وبلاگ نویسی وقتی است که نظرات را چک می کنی و همه اش از این آدرسهای تبلیغاتی است. جواب به این نظرات به شیوه ی برخی از کارگردانان این است که مخاطبهای من کم نیستند شما نمی بینید ! پس لطفا دیگه از این نظرات نگذارید!

نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط سمیرا| |