و گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد. پائولو کوئیلو
با تمام این حرفها من به روزی امید دارم که اینجا چیزی بنویسم که تمام یادداشتهای این چنینی را نقض کند. " من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در ان دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی که نمی دوند." " مهندس میر حسین موسوی" پ.ن. برایم مهم نیست که این حرف یک شعار تبلیغاتی باشد برای رای دادن ما یا یک حرف صادقانه. اگر چه موسوی ایده آل نیست اما زندگی به من یاد داده است ایده آلها فقط برای رسیدن به زندگی بهتر هستند با ایده آلها نمی شود زندگی کرد.باید واقع بین بود.
دیروز پیامکی رسید که دمل چرک این روزها را باز کرد و باز به یادم آورد که انگار دوغ و دوشاب هیچ فرقی نمی کند.به یادم اورد خیلی فرق نمی کند چه قدر زحمت می کشی چه قدر می دوی چه طور رفتار می کنی . اصلا تفاوتی وجود ندارد. به یادم آورد حرف دوستی را که گفته بود بدون پارتی نمی شود کاری کرد و من نخواسته بودم قبول کنم . به یادم آورد چه طور خودم را کشته بودم تا کارآموزی ام را خودم جور کنم و نه حتی نامه ی استادی که معرفی کند و باز به همان دری خورده بودم که از قبل رویش حک کرده اند پارتی.نیمه کاره ماندن کارآموزی ام هر دلیلی داشته باشد مهم نیست که دلیلش را نمی دانیم هنوز اما حس بدی است. حس بدی است که بدانی دوغ و دوشاب فرقی نمی کند.
نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت
12:14 بعد از ظهر توسط سمیرا| |


