تبليغاتX
لحظه های آبی من - و دروغ... و دروغ .... خانه ي ما را ويران خواهد کرد.
لحظه های آبی من

و گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد. پائولو کوئیلو

به خودم در آینه  نگاه مي کنم. به هم اتاقيهايم . گوشهايمان دراز شده است آيا؟! هيچ کس نيست يعني بتواند اين آدم دروغگو را بنشاند سرجايش! ملت عزيز ايران آيا گوشهايتان دراز شده است؟ آيا مي خواهيد به آدمي راي بدهيد که حرف دو دقيقه قبل خودش را هم نقض مي کند؟

بوي دروغ و خيانت مي آيد! خشونتي به کمال رسيده! و چه قدر  اين رفتارش مرا ياد ولدمورت خائن مي اندازد! به همان شيوه هاي متناقض! به همان حرفهاي بي سر و ته ! مظلوم نماييها! آه که حالم بد است از اين همه دروغ و ريا!

و داستان افشاگریها نه داستان مردی دلسوخته برای ملت عزیز است که به صراحت در حرفهایش گفت که مهم نیست چه می گویند که داستان بچه ایست که بزرگان به بازی نگرفته اند . داستان بچه ای که اگر به بازی گرفته می شد به شیفتگی مقام و صندلی اش  و هاله ي نوراني بالاي سرش لب از لب باز نمی کرد!نه چهار سال پيش ! نه امروز! و نه روز قبل از انتخابات!

و آيا ضعف بينايي و يک نفر را  سه نفر ديدنش به دراز ديدن گوشهاي ما تبديل شده است؟ 

پ.ن. و در مورد پرونده ی یک آقا! بگم؟ نه بگم؟

نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط سمیرا| |