و گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد. پائولو کوئیلو
پ.ن. چه طور می توانند بگویند که دروغگو باشد ولی دزد نباشد... عجب است بر دانشگاهی که دانشجوی ارشد فلسفه اش و به اصطلاح متفکر جامعه اش چنین فکر می کند. و آیا دروغگویی همان دزدی حقیقت نیست! ( برگرفته از کتاب بادبادک باز خالد حسینی )ساده لوحی است یا لجبازی!
دوشنبه که از دانشکده بیرون زدم نه باد بود که مثل فیلمها بخورد به صورتم و نه می شد وسوسه ی جیغ شادی سر اتوبان همت را جواب داد. از شادی داشتم خفه می شدم و نمی شد برای راننده تاکسی یا همسفرهای شریعتی- صنعت بگویم که حتی اگر دانشجو بودند نمی دانستند چه حالی دارد بالاخره بعد از چند ماه روش تحقیقت را فنر بزنی و ببری برای استاد و بگویی :" بالاخره پایان نامه ی من هم تموم شد." بعد استاد روش تحقیق با همان لبخندهای سکه ای اش بگوید:"بالاخره تموم شد!" و با دستی کمی برگ بزند که :" حالا خودتون از کارتون راضی هستید؟" و من ذوق زده از رسیدن چنین لحظه ی دور از انتظاری بگویم :" خب استاد اگر کدگذاری را بهتر بلد بودم که حرفه ای تر می تونستم کار کنم ولی حالا...".
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت
2:1 قبل از ظهر توسط سمیرا| |


